X
تبلیغات
ستارگان هدایت
ستارگان هدایت
 
عنوان داستان عنوان داستان عنوان داستان
صدقه بدون پول نمايندگان نجران در مدينه فاطمه علیها السلام نوری در پرستشگاه
فرمان پيامبر(ص) براي دريافت زكات نهى از سؤال بيجا فرار از بستر
فرزند شهيد چهار خصلت خدا پسند فضيلت و شايستگى
فضيلت سجده چيزى ديدم كه در تمام عمرم نديده بودم قرآن و افشاگرى عليه دو منافق
قرآن و تهيدستان باتقوا نگاه خائنانه قرآن و دعوت به توشه آخرت
قرآن ايثار آنها را مى‏ستايد چاره فراق كار و تلاش
مهمان سرزده هوشیاری در انتخاب میزبان مواسات با برادر دينى
مانند قرآن دعا كنيد هيچ حرفى نيست مگر اينكه اسمى از اسماء مایه رحمت
مادر وام بى بهره براى رفع نياز حاجتمند مادر سعد بن ابى وقاض و اعتصاب غذا
مبارزه با خرافات واماندهء قافله‏ محك امتحان
محبوب ترين اسمها وحى چگونه بر پيامبر نازل مى‏شد محبّت، صفت دین محمّد
محضر عالم‏ وزنه برداران‏ مدارا
مردى كه كمك خواست‏ يك كلمه با دو معناى متفاوت مزاح پيغمبر
مسلمان شدن يهودى يا رسول اللَّه سوره قارعه را خوانديد مسابقه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام
مستمند و ثروتمند یک شیوه ی تبلیغی مصاحبه مفروق با پيامبر اسلام (ص)
مصداق كامل ايمان و عمل صالح گواهى‏ام علاء معجزه يك آيه قرآن
پنبه‏اى در گوش او گذاشتند گذشت و عفو از دشمنان پنج سفارش از رسول خدا(ص )
پيامبر آنچه می‏فرمود از وحى می‏گرفت پيامبر (ص) بعد از نزول آيه تفكر گريه كرد پيامبراکرم(ص) گريه مي كند!
پاداش هر روز پاداش زنان پرهيز از غضب
پربركت ترين مال پسنديده ترين صفت زن مسلمان پسر حاتم‏
آيه‏اى كه پيامبر را پير كرد آيا اگر توبه كنم قبول مى‏شود آخرين آيه‏اى كه بر پيامبر (ص) نازل شد
آداب جنگ افطارى‏ الگوى جامع
امتحان هوش‏ انقطاع وحى چند روز بود و چرا انصاف
اهميت كودك اى رسول خدا قرآن ديگرى بياور تا قبول كنيم اين گونه گناهان مى‏ريزد
ابوجهل و در خواست از پیامبر (ص) احترام ويژه به بزرگ زاده احترام پدر و مادر
احترام به كودكان احترام به برادر مسلمان احترام بيشتر به خاطر نيكى بيشتر
ارزش دانش اندوزى اطاعت از شوهر اعرابى و رسول اكرم‏
بلند شدن به احترام مؤ من به خدا قسم پيامبر و جبرئيل دروغ نگفته‏ اند بهترين آرزو
بهترین سوره، سوره حمد است بوسيدن دست كارگر بى اعتنايى به دنيا
با خواندن یک آیه به شناخت کامل رسید بخل بخششى كريمانه
بدهكارى برکت زایی برخورد با پيامبر(ص)
بردبارى در مقابل دشنام بستن زانوى شتر تنبيه بدنى
تواز من، جوان مردتری! تاءثير نماز تحفه
تشنه‏اى كه مشك آبش به دوش بود جمع هيزم از صحرا جويبر و ذلفا
جوان آشفته حال‏ جواب سلام جاذبه قرآن
جاذبه قرآن در دل سرمايه‏دار و هوشمند بزرگ مكه حفظ ارتباط حب على عليه السلام
حتى برده فروش‏ حدود همسايه حسن و حسين عليهما السّلام واسطه در توبه
خنده حضرت خود برتربينى دفاع از آبروى مؤ من
دوازدهمین دختر ... دورى از مجادله داستان پیامبر و مرد شکمباره
داستان پیامبر اکرم و مرد یهودى دخترداری در كنار مادر
در گذشت سلمان در اندیشه یار در بستر بيمارى
در خانهء امّ سلمه‏ درباره ايرانى‏ها درخواست انگشتر
درخت خرما درخت خرما سبب نزول سوره و الليل درختان بهشتى
دستبوسى دعا براى ميزبان ذكر و دعا
رفتار با مردم رفتارى شگفت آور با رئيس منافقان رنج، از من بردار!
ريا ريزش گناهان راءفت با حيوانات
رباخوار رعايت حقوق ديگران رعايت حال مردم
زنان پير به بهشت نمى‏روند سلام يهود سیمای پیامبر:رحمت فراگیر رحمت للعالمین
سگى مانع نزول وحى شد سر آغاز دانش سريع‏ترين پاسخ به دعاى پيامبر (ص)
شفاعت پیغمبر (ص) درباره امتش شكستى مغرورانه در برابر قرآن شتر دوانى‏
علاقه پيامبر (ص)به قرآن عاقبت انديشى عاطفه
عذاب آسمانى عشق حسين (ع ) در كانون دل پيغمبر ص غيبت
غذاى حرام غش در معامله  

شجره‌نامه پیامبر

پدر بزرگوار رسول خدا عبدالله ،پسر عبدالمطلب ،و مادر ارجمندش آمنه دختر وهب است. اجداد او عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاببن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بنخزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، همگی موحد و از مردان نیک روزگار خویش بوده‌اند. 
همگی موحد و از مردان نیک روزگار خویش بوده‌اند. 


سرپرست پیامبر

حضرت محمد صلی الله علیه و آله، هنوز به دنیا نیامده بود (یا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از شام «سوریه» در مدینه درگذشت. از آن پس سرپرستی کودک به عبدالمطلب، بزرگ خاندان قریش ،رسید و او نیز کودک را به دایه‌ای به نام حلیمه از قبیله بنی‌سعد سپرد. 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم پنج سال در قبیله بنی‌سعد نزد حلیمه بود و پس از آن به دامان خانواده خویش بازگشت. پس از مدتی، آمنه برای زیارت قبر همسر خویش، عبدالله، و دیدار خویشاوندان راهی مدینه شد. او در این سفر فرزند خود را نیز همراه برد، یک ماه در شهر مدینه درنگ کرد و هنگام بازگشت در محلی به نام« ابواء» از دنیا رفت. 

عبدالمطلب پس از درگذشت آمنه، بیش از پیش از محمد محافظت می‌کرد؛ هر گاه در کنار کعبه با سران قریش و پسران خویش می‌نشست، همین که چشمش به محمد می افتاد او را در کنار خود می‌نشاند و می‌گفت:« به خدا سوگند، او دارای منزلتی بزرگ خواهد بود.» 

در هشتمین بهار زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، عبدالمطلب نیز درگذشت و بنا به سفارش او ابوطالب سرپرستی حضرت وی را به عهده گرفت. 
ابوطالب که مردی با ایمان، موحد و نیز از شخصیت‌های برجسته قریش بود، در نگهبانی و دفاع از پیامبر از هیچ کوششی فرو گذار نکرد و در سالی که محمد دوازده ساله شد، او را همراه خود به سفر سالیانه خود برای تجارت به شام «سوریه» برد. 
دراین سفر، کاروان قریش در مسیر خود در محلی به نام بصری توقف نمود.بحیرا، راهب مسیحی، که دراین مکان اقامت داشت، محمد را دید وخبر از آینده او و دین جهان‌گستر او داد. 

دوران نوجوانی

پیامبر صلی الله علیه و آله در بیست (یا پانزده ) سالگی همراه عموهای خود در چهارمین جنگ از جنگ‌های فجار شرکت کرد. این نبرد بین طایفه قریش و قبیله قبیله هوازن واقع شد. رسول خدا فرموده است: « من در این جنگ به عموهایم تیر می‌دادم تا آنان پرتاب کنند.» 

پس از پایان نبرد فجار، پیمانی به نام «حلف الفضول» بین طایفه‌هایی از قریش بسته شد که بر اساس آن می‌بایست برای یاری هر مظلومی در مکه و باز گرفتن حق او از ستمکار، متحد شوند و اجازه ندهند در مکه بر کسی ستم رود. رسول خدا بیست ساله بود که در خانه عبدالله بن جدعاندر این پیمان شرکت کرد و با قریشیان هم‌پیمان گردید تا یاور ستمدیدگان باشد. 

آن حضرت سال‌ها پس از حلف الفضول (پس از بعثت و هجرت ) در زمان بسط اسلام فرمود: « در سرای عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت می‌شدم اجابت می‌کردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است. » 

حضرت محمد در سن 35 سالگی با تدبیر خود در نصب حجرالاسود (در ماجرای تجدید بنای کعبه) مانع جنگ و نزاع بین طواپف قریش گردید. 

آوازه امانت‌داری و راست‌گفتاری محمد صلی الله علیه و آله باعث شد تاخدیجه، دختر خویلد، زن برجسته و ثروتمند قریش که برای تجارت، از مردان یاری می‌گرفت او را به همکاری دعوت نماید و آن حضرت را در قالب قراردادی برای تجارت عازم شام «سوریه» کند. 

رسول اکرم پس از بازگشت، سود فراوانی را که به دست آورده بود به خدیجه سپرد. خدیجه که شیفته‌ی حسن خلق و صفات برجسته او شده بود، به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد که مورد پذیرش او قرار گرفت. ازدواج رسول خدا صلی الله علیه و آله با خدیجه دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت او از شام «سوریه» بوده است. سن خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر از 25 تا 40 ، متفاوت، نقل کرده‌اند. 

همسران و فرزندان

خدیجه اولین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و تا زمانی که زنده بود رسول خدا همسر دیگری اختیار نکرد. 
پیامبر از خدیجه دارای سه پسر و چهار دختر شد: قاسم (که کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله به همین خاطر ابوالقاسم است)، عبدالله ، طاهر، رقیه ،ام الکلثوم ، زینب و فاطمه سلام الله علیها 

پیامبر از دیگر همسران خود فرزندی نداشت جز از ماریه قبطیه که صاحب پسری به نام ابراهیم گردید. 


علی در دامن پیامبر

حضرت محمد برای کمک به عمویش، ابوطالب، که در تنگدستی قرار گرفته بود، فرزند او علی را همراه برد و تحت سرپرستی خود قرار داد و عباس،عموی پیامبر، هم فرزند دیگر ابوطالب، جعفر، را به همراه برد. آنگاه رسول خدا فرمود: « من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است.» 

بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله

پیامبر اکرم هر سال مدتی را در غار حرا به اعتکاف می‌نشست. در این مدت که دور از مردم، تنها به عبادت خداوند می پرداخت کسی جز علی علیه السلام او را نمی‌دید. 
img/daneshnameh_up/c/c8/cave_of_hirra.jpg


پس از پایان اعتکاف به مکه باز می‌گشت، گرد خانه خدا طواف می‌کرد و سپس به خانه می‌رفت. 
محمد صلی الله علیه و آله در بامداد بیست و هفتم ماه رجب سیزده سال قبل از هجرت، در غار حراء با نزول جبرئیل (فرشته وحی) و تلاوت آیات ابتدای سوره علق از جانب خداوند به پیامبری مبعوث گردید.پیامبر پس از نزول وحی از حرا پاپین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد. اولین بانویی که به محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و رسالت او را تصدیق کرد همسرش خدیجه و اولین مرد، علی علیه السلام بود؛ چنانکه خودش درنهج البلاغه می‌گوید:« 
در آن زمان، اسلام درخانه‌ای نیامده بود مگر خانه‌ی رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم. نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوّت را استشمام می کردم. . .» 
ّ 

دعوت سرّی به اسلام


پیامبر اسلام سه سال تمام به دعوت سری پرداخت و عده‌ای مخفیانه به آیین اسلام گرویدند. برخی از این افراد عبارتند از: 
زید بن حارثه، زبیر بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص،طلحه بن عبیدالله، ابو عبیده جراح، ابو مسلمه، ارقم بن ابی الارقم، خباب بن الارت، ابوبکر بن ابی قحافه

دعوت نزدیکان خود به اسلام

پس از سه سال دعوت مخفیانه، از جانب خداوند، آیه « و انذر عشیرتک الاقربین» (خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان) ـ سوره شعراء/ 214ـ بر آن حضرت نازل شد. 

رسول خدا نزدیکانش از خاندان حضرت عبدالمطلب علیه السلام را به منزلش خود دعوت نمود و پس از پذیرایی از آنان، رسالت خود را اعلام فرمود ولی با انکار ابولهب مواجه شد و همه متفرق شدند. 
پیامبر بار دیگرآنها را گرد آورد و علی علیه السلام خوراکی برایشان فراهم ساخت. آنگاه رسول خدا شروع به سخن نمود و آنان را به رسالت خویش از طرف خدا آگاه ساخت و فرمود: «کدامیک از شما در راه اسلام مرا کمک می‌دهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟» هیچ کدام سخن نگفتند جز علی علیه السلام که از همه کم‌سال‌تر بود. علی گفت: «یا رسول الله! من تو را در این کار یاری می‌دهم.» 
این ماجرا تا سه بار تکرار شد. 
سپس رسول خدا فرمود: « این (علی علیه السلام)، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید. جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و او را اطاعت کنی.» 
از همین زمان بود که قریش، آشکارا به دشمنی با رسول خدا پرداخت. 

دعوت همگانی

در مرحله دوم از دعوت پیامبر، فرمان وحی رسید که:« فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین.» (پس آنچه را بدان مأموری، آشکار کن و از مشرکان دوری جوی که ما شرّ مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد) ـ سوره حجر، آیه 94 - 95. 
در پی این فرمان پیامبر، رسالت خود و دعوت به اسلام را علنی نمود. 

img/daneshnameh_up/7/77/invation.gif


مردم قریش او را مسخره کردند و مورد آزار و اذیّت قرار دادند. به‌ویژه به این دلیل که وی به صراحت از بتان و آیین و روش‌های ضدانسانی آنان انتقاد می‌کرد. ابوطالب در این دوران علی‌رغم مخالفت‌ها و دشمنی‌های قریش ایستادگی کرد و از برادرزاده خود، محمد صلی الله علیه و آله، نگاهبانی نمود. 

هجرت به حبشه


به‌تدریج نام رسول خدا و دین اسلام به اطراف مکه و نواحی گوناگونعربستان کشیده می‌شد. انتشار روزافزون اسلام، افکار قریش را پریشان کرد و آنها را به فکر چاره انداخت تا از هر راه ممکن، این نور مقدس را خاموش کنند. بارها برای شکایت از پیامبر، نزد ابو طالب، بزرگ قریش، آمدند و زبان به گله و تهدید گشودند؛ لیکن ابوطالب از حمایت پیامبر قدمی عقب ننشست و لحظه ای از دفاع او فروگذار ننمود. بارها سعی کردند پیامبر را با ثروت و قدرت تطمیع کنند ولی ناکام ماندند. پس از این ناامیدی، بر دشمنی و آزار رسول خدا افزودند. به‌خصوص یاران آن حضرت مانند بلال حبشی ،عمار یاسر و همسرش، عبدالله بن مسعود و .... را تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار دادند. این فشارها چنان شدت گرفت که گروهی از اصحاب به نزد پیامبر آمدند و درباره مهاجرت از مکه کسب تکلیف کردند. پیامبر فرمود:« اگر به حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود.» و و به این ترتیب به تعدادی از یاران خود اجازه مهاجرت به حبشه را صادر فرمود. آنها به سرپرستی جعفر بن ابیطالب در گروهی متشکل از هشتاد و سه مرد و هیجده زن، رهسپار حبشه شدند. 

قریش برای مقابله با پیامبر و مسلمانان از راههای مختلفی وارد شد که برخی از آنها و حوادث این دوران عبارتند از: 
اقدام جهت بازگرداندن مهاجرین از حبشه که با عدم موافقت پادشاه حبشهبا اخراج مهاجرین روبه‌رو شد. 

مراجعت گروه اولیّه مهاجرین به سبب انتشار خبری دروغین 

ورود گروه تحقیق مسیحیان حبشه به مکه 

سفر گروهی از مشرکین به مدینه برای ملاقات با یهودیان 

تهمت های ناروا به پیامبراسلام 

اندیشه مقابله با قرآن 

تحریم شنیدن آیات قرآن 

جلوگیری از اسلام آوردن افراد 

و
 محاصره اقتصادی که در اثر آن پیامبر و مسلمان‌ها مجبور شدند از مکه خارج شوند و مدت سه سال را در تنگنای شدید در درّه ای به‌نام شعب ابوطالب بگذرانند. 

این ماجرا شش سال پس از بعثت رسول خدا در اولین شب ماه محرم سال هفتم واقع شد. رسول خدا و همه بنی هاشم و بنی‌ مطلب سه سال ( تا نیمه رجب سال دهم) در شعب ابی طالب گرفتار بودند. 

مرگ خدیجه و ابو طالب

در رمضان سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت)، ابوطالب و خدیجه به فاصله سه روز از یکدیگر از دنیارفتند؛ ابتدا خدیجه در سن 65 سالگی و سپس ابوطالب در سن هشتاد و چند سالگی با مرگ خود، رسول خدا را داغدار کردند. آن دو در حجون مکه به خاک سپرده شدند. 


دعوت از مردم طائف

سفر رسول خدا به طائف برای دعوت مردم به اسلام و واقعه معراج از حوادث مهم این دوران است. 

حضرت محمد صلی الله علیه و آله پس از آن که از طرف خداوند مامور شد دعوت خود را آشکار کند (در سال چهارم بعثت) ده سال پی در پی با قبائل گوناگون عرب تماس گرفت و آنان را به دین اسلام دعوت کرد. به آنان می فرمود: «بگوئید لا اله الا الله تا رستگار گردید.» ولی آنان از پذیرش دعوت پیامبر سر باز می‌زدند.



نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 توسط محمدرضا حسینی